
این چند لینک را از سایتی انتخاب کردم که چند نقاش ٫ نقاشی های بچه ها را ادامه داده اند..
http://www.themonsterengine.com/art_U_alyson.htm
http://www.themonsterengine.com/art_ninja.htm
http://www.themonsterengine.com/art_Q_tooth.htm
--شهنگانه
40 هزار تومان براي هرنفر
گفته مي شود به کميته امداد کهکيلويه و بويراحمد ماموريت داده شده است به تمام کساني که در جريان سفر محمود احمدي نژاد به اين استان نامه يي خطاب به رئيس جمهور نوشته اند، 40 هزار تومان اهدا شود. اين پول در شرايطي به نويسندگان نامه اهدا شده که هيچ بررسي درباره محتواي نامه ها و خواسته هاي نويسندگان نامه به عمل نيامده است. برخي عنوان کرده اند اين نامه ها در چند گوني جمع آوري شده است.
انتقاد کيهان به قوه قضاييه و مجلس
روزنامه کيهان در نوشته يي به قلم حسين شريعتمداري به اقدامات قوه قضاييه و بعضي موضع گيري هاي نمايندگان مجلس درخصوص حجاب حمله کرد. شريعتمداري در اين نوشته با عنوان سردار (احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي) تو تنها نيستي برخي قضات و بازپرس هاي قوه قضاييه را به کم داني متهم کرد. شريعتمداري با اشاره به تبرئه برخي متهمان که نيروي انتظامي دستگير کرده است، آورده است؛ اگر برخي از قضات و بازپرس ها به دليل کم داني يا به بهانه بي قانوني يا به هر دليلي ديگر، گرگ هاي درنده يي را که تو و يارانت با خون دادن و خون دل خوردن بازداشت کرده ايد به يک چشم برهم زدن آزاد مي کنند و دوباره به جان مردم و جوانان بي دفاع اين مرز و بوم مي اندازند، اگر فلان مسوول و فلان نماينده و فلان... وقتي پاي اداي وظيفه يي که بر گردن دارند به ميان مي آيد، حساب آراي خود در انتخابات را مي کنند - که به قول تو محاسبه غلطي نيز هست - و يا ده ها ملاحظه ديگر دارند که هيچ کدام برخاسته از مسووليت شناسي و خداجويي نيست، اگر آن فلان ديگر، خود آلوده است يا سر در آخور آلودگان دارد و با تو در اين جهاد مقدس همراهي نمي کند و... نگران نباش، مردم با تو همراهند.
http://www.etemaad.com/Released/86-02-02/151.htm
شهنگانه---
دلم برای چیزی تنگ است که نمی دانم چیست
دلم برای جایی تنگ است که نمی دانم کجاست
دلم هوای خانه مان کرده است نازنین
خانه!
چیست این رویای مه آلود؟
چیست این شراب دردآلود؟
اندیشه ام را قابی بگیر نازنین
بگو چیست این کالبد سنگی؟
فضایی پرداخته آنچنان که دوست می داریم؟
جماعت مبل و گل و کاشی؟
همنوایی نخ و چوب و رنگ؟
نه
باور ندارم!
بگو چیست این خانه؟
بگو چیست این خانه!؟
دلم هوای خانه مان کرده است نازنین
----شهنگانه
آب را یارای ماندن نبود !
----شهنگانه
تنها یک شب دیگر مانده!صدای مرگ را می شنوی؟
دستم را تا آخرین لحظه رها نکن!
کرم ها را شام شب خواهم بود،تصورکن چه ضیافتی خواهم آفرید! استیک دیشب یادت است؟گوساله هم احساس امروز من را داشته!
فکر می کنی کدام یک زودتر متعفن می شوند؟لب هایم یا چشم هایم؟
بی چاره کرم ها طعم غذای گرم را نمی چشند! منصفانه نیست،باید گرم می مردیم!
یادم باشد امروز آب زیاد بنوشم،باید پیمانه ی همه را از پیشاب پر کنم!
برای اولین بار در ضیافتی،اینچنین عریان شرکت خواهم کرد...
فکر می کنی این کرم ها را کدام پرنده خواهد خورد؟پرنده شکار چه کسی خواهد شد؟کدام رستوران شهر مرا سرو خواهد کرد؟میان دندانهای چه کسی جویده خواهم شد؟به فاضلاب خواهم رفت،شاید کود خوبی برای لاله ها باشم!
شاید کسی لاله را برایت هدیه آورد نازنینم!
نمی دانم کدامین دادگاه زن را از برای گناه ناکرده محکوم به زیبایی کرد!کدامین جرم را جزایی اینچنین لایق بود که زنجره های سنگین نیاز به تحسین شدن را بر گردن این لعن خورده ی آفرینش نهد؟!
ولی شما را چه شده است؟رنگ به رنگ بر تن می کنید و معصومیت را در لفاف بزک در هم می پیچید که چه چیز را اثبات کنید؟کتاب را بر زمین نهاده اید و جای فکر تن می آزید؟!
جای ضجه بر انبوهی نادانسته هایتان بر بی مایه گی صندوقچه های جوهرات می گریید؟!
آنچه مایه ی بدبختی شماست بی عدالتی جابرانه ی بدو آفرینش و دنیای مردانه ایی که مدام از آن می نالید نیست!شما را شرم بر این تسلیم شده گی و واپس زدن باد!عینک نگرانی از برای کودکانتان و آرامش خانه بر چشم نهاده اید که کسی نداند جای مبارزه راحت ترین راه را بر گزیده اید؟!
ابتذال پایان آن حکم نا فرجام نبود, راهی بود که خود برگزیدید!
---شهنگانه
بار خدایا!بخشیدی نه از برای بزرگواریت,از آن رو که ترس از دست دادن بخشوده هایت,به ترسی مرگبار بنده را فرونشاند که سجده ی شکر به جای آورد!
و چه زیرکانه عشق را آفریدی که ثبات فرمان روایی آدمیان را از برای خود جاودان کنی!چونان که میدانستی چیزی جز نگرانی از برای آرامش معشوق,عاشق آزاده را به خاک افتادنت وا نخواهد داشت!
آنچنان به نگرانیم وانهاده ای که بیمارگونه,از عشق می آزارمش!چنان وحشتی بر دلم افکنده ایی که زین غنچه چیزی جز خارهای همیشه مضطرب برای خراشیدن دستهای محبوبم بر جای نمانده!
تو را به چه سوگند دهم که جای بخشیدن ,بگیر از من آنچه داده ای!
این چشم های همیشه اشک آلود از جدایی و اضطراب از برای رنجش یار را نمی خواهم!ببند این دو دریچه را که از سیل اشک در خود غرقه شدن به ز دیدن دیده های نگران اوست!
این دست ها را نمی خواهم,چراکه لرزانند و پریشانش می کنند!
خاموشم کن که چندیست زین گلوگاه کلامی برون نیامده که رنجش آفرین نباشد!
بار خدایا به خود رهایم کن!بگذار نداند چه اندازه می خواهمش,ترسم آنست کین وسعت ترسانش کند!
تمام آنچه داده ایی بازپس گیرکه دلم را یارای آن نیست کز کالبد زنجیر به چشم آیمش!
--شهنگانه
چقدر از زمانی که آلبوم های خانوادگی را ورق می زدیم و به لباس های زرق و برقی و مدلهای مو می خندیدیم گذشته است؟نگاهی به کمد هایتان بیاندازید،سال گذشته چند دست لباس و کفش و شال خریده اید که روی آن نشانی از منجوق و پولک نبوده؟چند دختر شیک پوش در خیابان می بینید که موهایشان به قول خودمان فُکُل ندارد؟هنوز هم به نظرتان این مدل ها خنده دارند؟!
کدامتان مانتو صورتی هایی که تا چند ماه پیش به تن میکردیید را هنوز هم می پوشید؟یا اگر هنوز استفاده میکنید به خاطر این است که رنگش را دوست دارید یا پول برای خرید مانتوی قهوه ایی ندارید؟
دلم برای لباس های اسکارلتی تنگ شده...
چقدر شلوارهای بگی راحت بودند..
کاش هنوز هم میشد کلاه های بزرگ پردار پیدا کرد...
این روزها همه موهایشان را به قول دختر قرتی ها آیرون می کنند،یعنی دیگر کسی مو های فردارش را دوست ندارد؟
چه کسی می گوید در مهمانی عروسی باید لباس دکلته و کفش های پاشنه بلند پوشید ؟ تا حالا هوس نکردید مثل جودی آبوت لباس بپوشید؟
نمی دانم چرا برای زیبایی ها قالب تعریف می کنیم، چرا گل سرخ را به یار هدیه می دهیم و گلایل را برای عزا می بریم!
چرا گل ها ی کوچک و زیبای عروس را فقط برای بستن دسته گل و پر کردن فضای میان لاله ها و رزها می خریم؟
برای یک بار امتحان کن،فراموش کن بقیه چه می گویند، آنچه را دوست داری بپوش، آنچه را می خواهی بکن ،به آنچه می خواهی بخند ، موسیقی که دوست داری را گوش بده ، اگر دلت برای جلال همتی تنگ شده خجالت نکش صدایش را بلند کن ببین چند نفر با تو خواهند رقصید!
اگر دلتنگش شده ای فراموش کن این بار نوبت کدامتان بوده که زنگ بزنید فقط گوشی را بردار...!
تولد فقط یکی از بهانه هاست ،اگر می خواهی هدیه ایی بخری برای بقیه ی روزها خودت بهانه ساز باش!
اگر کسی برایت پاک کنی خرید ،نگو اگر دوستم داشت چیزی گرانتر می خرید ،اگر دوستت نداشت پاک کن را برای خودش می خرید!
قالب های پوسیده را بشکن ،تعاریف و تعابیر پوچ و پوسیده را از ذهنت پاک کن، فقط برای یک روز خودت باش!
---شهنگانه
رفته بودیم یکی از جنگلهای نزدیک نکا ، اونجا یه چشمه ی معروف داره که همه ی مردم محلی میشناسنش ، موقع برگشتن می خواستم برم دست و صورتم را بشورم ،اما دور چشمه خیلی شلوغ بود یک عالمه آدم که هر کدوم چندتا ظرف داشتن ،زیر لب گفتم وای چقدر شلوغه!
یه پسرکوچولوی حدود هشت ساله که نزدیکم با سه تا ظرف بزرگ ایستاده بود گفت شما هم مریض دارین؟
قبل از اینکه جوابی بدم خودش گفت آخه این آب شفامیده،پرسیدم واسه کی می خوای شفا بگیری ، چشماش برقی از خوشحالی زد و با هیجان گفت واسه مامانم!
نتونستم صورت کودکانه ی امیدوارش را بیشتر از اون تحمل کنم سرم ُ برگردوندم که برم ،دوباره صدام زد و گفت اگه می خواین می تونین قبل من آب بردارین!
چه جوری میتونستم بهش بگم خدا مرده مرد کوچیک!
---شهنگانه
ملت پدیده ایست که ناخالصی داردو تا آنجا که پدیده ای مدرن است بر اراده ی افراد و لذا بر استقلالشان صحه می گذارد.اما در عین حال ملتی نیست که تاریخ و گذشته نداشته باشدو ما دیگر به راحتی نمی توانیم این ناخالصی را به نام نوعی عام گرایی سفت و سخت بپذیریم!ما به نوعی برای جدا کردن خطوط از یکدیگر مبارزه میکنیم،چشم پوشیدن از گذشته، از پیوندها ، و قبول آزادی فرشته آسای آدمیان!به این ترتیب ، به نام عام گرایی،بعد بومی ملت را به دور می افکنیم، میگوییم مرگ بر قومیت ، زنده باد جهانیت!
یوگوسلاوی هم نوعی نزدیک شدن به این وضعیت بود، آمیزه ی جنبه های بر تر ملت ها، و این سخت گیری متا فیزیکی به تنفر،یا دست کم مسامحه در برابر تنفر انجامیده است .
بنابراین باید هم از ارزشهای عام و جهانی شدن دفاع کرد که مورد تهدید چند فرهنگ گرایی قرار دارند، و هم این نوع سخت گیری متافیزیکی و جنبه های سطحی عام گرایی را نقد کرد!
آلن فینکل کروت
--- شهنگانه