تبليغاتX
مخالفم و امضاء می کنم
The Hunger Site
The Child Health Site
The Literacy Site
The Animal Rescue Site
The Breast Cancer Site
خنياگران شب
خنياگران شب
 

چند روزي‌ست كه دوباره مبتلايش شده‌ام، اين آهنگ جاودان سيما بينا را مي‌گويم، آهنگي كه كوله‌باري خاطره برايم مي آورد، آهنگي كه يك اجرايش به رقصم مي‌كشاندو ديگري تنم سرد مي‌كند و اشكم جاري، نه انگار هردو يكي باشند، گويي منم كه اين‌گونه ديوانه‌ام، نمي‌دانم، جنون است يا پرواز، نمي‌دانم. صداي سيما بينا جادويم مي‌كند، ناگاه مي‌ترسم، واي! روزي كه سيما نخواند! واي! نمي‌خواهم تصورش را بكنم، غرق مي‌شوم در تصنيف:

"چو مرغ شب خواندي و رفتي

دلم را لرزاندي و رفتی

شنيدي غوغاي توفان را

ز خواندن واماندی و رفتی..."

شعر محمد جعفري، چه رنگي بر خود گرفته، مرا طاقت پايان تصنيف نيست،

" به باغ قصه به دشت خواب

به راه شيرين پر مهتاب

تو مي‌آيي چون گل باران

به جام نيلوفر مرداب..."

گلِ باران مي‌شود اشك، هربار اشك مي‌زايد و بي‌تابم مي‌كند. جادويش مي‌بردم تا دورها، تا روستاهايي كه دارند آرام آرام رنگ مي‌بازند و مي‌سوزند و هيچ‌كس به فكر نيست، روستاهايي كه ديوارهايش شده سيمان، بلوك‌هاي لعنتي سيمان، درهاي آهني، نرده، نرده، نرده و سيم‌هاي خاردار، ديگر دور درخت‌ها هم ديوار كشيده‌ايم، درختان نيز زنداني شده‌اند! به آن‌ها هم رحم نكرديم، موطنمان را هم ويران كرديم. همه چيز را باد با خود برد، برد و من و تو نشسته‌ايم و سيگار دود مي‌كنيم و به روايت‌هاي ابلهانه عينك‌دودي به چشمان به! به! مي‌گوييم و به دروغ‌هاي صحنه پردازان دل خوش مي‌كنيم و بر گوش كودكان گرسنه‌ي آواره‌ي شهر مي‌كوبيم و ...

سيما بينا هم دلم را مي‌لرزاند و مي‌رود، مي‌شوم روح آزرده‌ي مهتاب، مي‌شوم سايه‌ي ابري در دل مهتاب...مي‌خواهم تا بي‌نهايت صدايش را بشنوم، با صداي ني، كاش هميشه ني بود و ني‌نواز بود، مي‌خواهم صدباره گوش دهم، آواز مي‌خوانّدّم، شايد روزي برخاستم...

 

---خنیا


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | 87/01/14 | نظرات :