
... به ياد صحنه ای از کنفرانس مطبوعاتی کاسترو افتادم – درست پيش از ديدار ولاديمير پوتين ، نخستين رهبر روسيه که بعد از فروپاشی ميهن پرولتاريای جهان به جزيره می آمد – يکی از خبرنگاران از رهبر انقلاب سوال کرد : کوبا در عصر پس از کاسترو چگونه خواهد بود ؟ فيدل قيافه ای حيرت زده به خود گرفت ، و لحظه ای بعد ، انگار نره گاوی زخمی ، به طرف خبرنگار خيز برداشت و گفت : شما می پرسيد من کی ميميرم ؟ اين قدر عجله نداشته باشيد ، اصلا عصر بعد از کاسترو در کار نخواهد بود . انقلاب نسل جديدی تربيت کرده ... ، در اينجا به دو نفر از وزرای جوان تر دولتش اشاره کرد .
نسل جديد ... بچه های خاوير هم انقلاب را باور کرده بودند ، آن قدر که ترجيح داده بودند در خارج از کوبا مقيم شوند . همسر خاوير زير لب به من گفت که اين کار را به توصيه پدرشان کرده بودند .
آرتور دموسلاوسکی ، "تب تند امريکای لاتين"
--- امپرسيون
ديدار تو کشتزار نور است
با بزهايي از بلور که به سوی صخره چرا می کنند
بی آنکه بدانند می شکنند
و غبار بلور در روحم فرو می پاشند
شمس لنگرودی
--- امپرسيون
"...
تو و هزار حرف بی جواب
کجا روی؟!به هر که رو کنی تو را جواب می کند
چراغ مرد خسته را
کسی فرو نمی فروزد از حضور خویش
کسش به نام و نامه و پیام
نوازشی نمی دهد
اگرچه اشک نیم شب
گهی ثواب می کند
نشسته ام به بزم دوستان و سرخوشم
بگو بخند و شعر و نقل و آفرین و نوش
سخن به هر کلام و شیوه ای ز عهد و از یگانگی است
به دوستی سخن زجاودانگی ست
امان ز شبرو خیال
امان
چه ها که با من شکسته خواب می کند!
اگرچه بر دریچه ام در آستان صبح
هنوز هم ملال ابر بال می کشد
ولی من ای دیار روشنی
دلم چو شامگاه توست
به سینه ام اجاق شعله خواه توست
نگفتمت: دلم هوای آفتاب می کند!؟"
+ سیاوش کسرایی
نیستم، که نه دل به نوشتنی می رود و نه زمان همراهی می کند
این روزها دلم هوایی می شود، هوایی می شود، نمی دانم به کجا بال می کشد. چند روزی ست خورشید را گم کرده ام.