تبليغاتX
مخالفم و امضاء می کنم
The Hunger Site
The Child Health Site
The Literacy Site
The Animal Rescue Site
The Breast Cancer Site
خنياگران شب
خنياگران شب

 

چگونه شد نمی دانم

فقط ديدم لخا لخ کنار ديوار تنم را می کشم

و به پلکان آن سوی حياط نگاه می کنم

روبرويم ستون های بلند

و نور آفتاب حالت صورتم را افشا گری می کند 

نمی خواهم کسی مرا اينطور ببيند

نمی دانم چرا می خواهم به سمت پلکان بروم

ولی بايد ، بايد به آنجا برسم

...

--- امپرسيون


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | 86/07/27 | نظرات :

 

هميشه وقتی توی خواب می دويدم اين جوری  بودم که الان هستم . پاهام کاری رو که می خوام انجام نمی دن . تمام توانم رو به کار می گيرم ولی انگار توی استخر می دوم . دستام به زور می تونن حتی به جايي اشاره کنن سرم رو که می خوام برگردونم تصوير محيط متحرک جابجا شده ، در اين ميان تنها جايي که عجيب فعال شده ذهنمه، چيز هايي رو به ياد می آره که نمی تونم يادآوريشون رو باور کنم . لحظه ای از کمی بيشتر از يک سالگی که گوشه اتاق واستادم تا آقای پدر ازم عکس بگيره ، الان دارم عکس رو می بينم پسرک با موهای فرفری گوشه اتاق نشيمن بالايي خونه مادر جون اينا داره گريه می کنه ، نمی فهمم اينو چرا يادم نيست . حالا هی دارم فکر می کنم چی شده که گريه مي کنم ، پاهام راه نمي افتن برم از کسی بپرسم ، اصلا کسی نمی دونه ، ولی صدا ها دارن تکرار می شن دارن هی از هم جدا می شن ، دارن واضح می شن ، دارن با تصوير جور می شن ، همم پس که اينطور اينطوری شدم اونروز  ، حالا با دلهره به همه چيز نگاه می کنم ، سعی می کنم از صدای لحظه ها تند رد شم ، با تمام نيرو پاهام رو از تصوير اون صداها بيرون می برم . ديگه مثل اول همه چيز سفت و غير قابل نفوذ شده . فقط صدای ثابت ديوار و اشيا ، فقط دويدن وارونه روی سقف . تنفس ادامه داره ...

 

--- امپرسيون


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | 86/07/06 | نظرات :