تبليغاتX
مخالفم و امضاء می کنم
The Hunger Site
The Child Health Site
The Literacy Site
The Animal Rescue Site
The Breast Cancer Site
خنياگران شب
خنياگران شب

 

 

 

مي‌خواهم بارم ببندم

به سوي آسمان آبي آن دورها

وراي سيم‌هاي خاردار زنگ زده

آن سوي سرزمين آدم كشان خداجو

دورتر از آن

       كه اشك‌هاي زمستاني نان خشك خوران بينم

دورتر از آن‌

       كه باد را ياراي آوردن قصه‌ي اعدام‌ها باشد.

داغ دل، ياراي نشستنم نمي‌دهد

برخيز

تنهايم مگذار

تف بيندازيم بر دوران جدايي

و پرواز كنيم به دشت شاپرك‌ها

كه آخرين شاپرك اين شهر را

يك ساعت پيش

گردن زدند.

بيا

باز سينه‌هامان بي‌تاب خواهد شد

باز لب‌هامان

نم لبخند خواهند ديد.

مرا ياراي زمستان ديگر نيست

بنگر

نگاه كودكان خيره بر كاسه‌هاي آش

كه مردمان خداجو

              مي‌بلعند

از براي خدا

و فراموش مي‌كنند دختران خدا را

 و بر چهره‌ي التماس‌گر پسران خدا

سيلي مي‌زنند

تا گناهانشان بخشيده شود،

تا خون مردمان خدا

بر دستانشان

خشك شود،

تا خاطره زناكاري‌هاشان

با غرغره كردن كلمات نامفهوم

و ثناي كسي كه نگاهش را

احساسش را

نه شناخته‌اند

نه خواهند شناخت

با نسيم شامگاه برود

و بمانند جمعي انسان‌هاي سياه و كور

با پيرهن‌هاي سپيد.

مرا طاقت نگاهشان نيست

مي‌خواهم آفتاب

شاهدش باشد

مي‌خواهم

لقمه‌هايم را

با برادرانم

با خواهران زيبايم

تقسيم كنم

بي‌هراس از شلاق‌ها

بي‌ترس از چشمان گرگ‌ها.

آفتاب

براي همان خدا

روايت خواهد كرد

اشك‌هايم را

و خنده‌ي دوباره

پسرش را

كه شاد شد

از كاسه آش در هنگام روز،

و خواهد ديد

كه چگونه

آخرين لقمه تنهايي را

بالا آوردم.

مي‌خواهم كافر باشم

فرزندان خدا اما

باز بخندند.

بيا به سوي بهار راهي شويم

دوباره

نقش مهتاب را

بر بركه‌ها قصه كنيم،

هنوز دشت‌ها

ردپايمان را بوسه خواهند ساخت. . .

 

 

---خنیا


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | 86/06/29 | نظرات :
 

 

 

 

"... مردي كه من ديدم آدم باهوشي بود و نترس و قوي...ولي، مي‌خواهيد باور كنيد يا نكنيد، از سكو كه بالا مي‌رفت گريه مي‌كرد. رنگش مثل گچ ديوار سفيد شده بود. جدا فكرش را نمي‌شود كرد. وحشتناك است؟ كيست كه از وحشت گريه كند؟من نمي‌توانستم فكر كنم كه يك آدم بزرگ، كسي كه هيچ وقت گريه نكرده، يك مرد چهل و پنج ساله از وحشت گريه كند. به فكر آدم نمي‌گنجد كه روح آدم در اين چند دقيقه چه مي‌كشد. تشنجش به كجا مي‌رسد! اين اهانت است به روح انسان، و غير از اين هيچ نيست! دين به ما مي‌گويد "نكش!" ولي انساني را مي‌كشند چون آدم كشته است! اين كه نمي‌شود!

پيشخدمت گفت : باز جاي شكرش باقي‌ست كه وقتي سر به يك ضرب از بدن جدا مي‌شود و به يك گوشه مي‌افتد محكوم دردي حس نمي‌كند.

پرنس با حرارت گفت : بله، مي‌دانيد، شما به نكته جالبي اشاره كرديد. همه درست همين حرف شما را مي‌زنند. اين دستگاه، يعني گيوتين را هم براي همين اختراع كرده‌اند.ولي من همان وقت كه اين صحنه را ديدم فكري به ذهنم رسيد: از كجا معلوم كه عذاب اين مرگ بيشتر نباشد. شايد اين حرف به نظر شما مضحك بيايد. فكر كنيد كه دري وري مي‌گويم. ولي كافي‌ست كمي قوه تخيل‌تان را به كار بيندازيد. آن وقت مي‌بينيد كه همين فكر به ذهن شما هم مي‌آيد. يك خرده فكر كنيد، مثلا شكنجه را در نظر بگيريد. وقتي كسي را با شكنجه مي‌كشند رنج و درد زخم‌ها جسماني است. و اين عذاب جسماني آدم را از عذاب روحي غافل مي‌كند، به طوري كه تنها عذابي كه مي‌كشد از همان زخم‌هاست تا بميرد. حال آن‌كه چه‌بسا درد بزرگ، رنجي كه به راستي تحمل ناپذير است از زخم نيست بلكه در اين‌ست كه مي‌داني و به يقين مي‌داني كه يك ساعت ديگر، بعد ده دقيقه ديگر، بعد نيم دقيقه ديگر، بعد همين حالا، در همين آن روحت از تنت جدا مي‌شود و ديگر انسان نيستي و ابدا چون و چرايي هم ندارد. در اين‌ست كه سرت را مي‌گذاري درست زير تيغ و صداي غژغژ فرود آمدن آن را مي‌شنوي و همين ربع ثانيه از همه وحشتناك‌تر است...مجازات اعدام به گناه آدم كشي، به مراتب وحشتناك‌تر از خود آدم كشي است. كشته شدن به حكم دادگاه به قدري هولناك است كه هيچ تناسبي با كشته شدن به دست تبهكاران ندارد. آن كسي كه مثلا در شب، در جنگل يا به هر كيفيتي به دست دزدان كشته مي‌شود تا آخرين لحظه اميدوار است كه به طريقي نجات يابد...حال آن‌كه اين‌جت همين اميدي كه تا آخرين دم دل را گرم مي‌دارد و مرگ را ده بار آسان‌تر مي‌كند بي چون و چرا از محكوم گرفته مي‌شود. اين‌جا حكم صادر شده و همين كه حكم است و قطعي است و اجباري‌ست و هولناك‌ترين عذاب است و بدتر از آن چيزي نيست...چه كسي گفته است كه انسان قادر است چنين عذابي را تحمل كند و ديوانه نشود؟ اين تجاوز ناهنجار و بي‌حاصل براي چه؟ ..."

                                                 +ابله، فيودور داستايوسكي

 

 

 

---خنیا


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | 86/06/28 | نظرات :
 

 

 شوونيسم :

  شوونيسم به ملت پرستي يا قوم پرستي افراطي و نامعقول و آميخته با نفرت از ديگر ملت‌ها گفته مي‌شود. اين عنوان از نام نيكولا شوون، سرباز ناپلئون گرفته شده كه از جهت سرسپردگي بي‌چون و چرا و ساده‌دلانه به ناپلئون، نامدار بود. در زبان انگليسي شووينيزم به كنايه براي هرگونه زياده‌روي خودپرستانه به كار مي‌رود، چنان‌كه هواداران جنبش آزادي زنان اصطلاح شووينيزم مردانه را به كار مي‌برند.

 

 ملت پرستي ما در نظر من شوونيسم است. شوونيسمي كه از بالا به وجود نيامده، تحميل نشده، بلكه خود آفريده‌ايمش، خود رخسارش را طرح زده‌ايم و گونه‌هايش را سرخاب ماليده‌ايم. ما عاشق خوابيم و در روياهامان، ديگران را يوغ بردگي زده‌ايم، برترين جهان بوده‌ايم و اربابي شده‌ايم كه تنها در چرت‌هايمان است كه زير سايه‌هاي درختان زيبا مي‌نشيند و حكم مي‌راند و اعراب و زردها و سياهان در پاي تخت، آرزويشان برابري با ماست. ما خفته‌ايم و قصد برخاستنمان نيست، شعر مي‌سراييم كه هوشمندترانيم، جهل چرك لباسمان است و به پيشرفت‌هاي علمي‌مان مي‌نازيم، ما برگزيدگان و محبوبين خداونديم، همان خداوندي كه از ستم بيزار است، از ظلم، فقر، تبعيض، نژادپرستي، از تفاوت‌ها و دورويي‌ها و دو رنگي‌ها متنفر است. و ما، ما كه صبح‌دمان نقاب فرهيختگي مي‌زنيم و شبانگاهان در هم‌آغوشي كرم‌ها نعره مي‌زنيم. ما كه بوي گند و چروك پيرهن نشان صداقتمان مي‌شود، مي‌كشيم، مي‌بنديم، مي‌رباييم، عذاب مي‌آفرينيم، فراموش مي‌كنيم، بر سر گرسنگان بي‌انتها مي‌زنيم و با ديگي غذا و يك سفر سياحتي زيارتي مي‌شويم پاك و مرد خدا، مي‌شويم مامور برپايي احكام خدا، هدايت گم‌شدگان در ظلمت، همان ظلمت كه پيشتر خود تعريفش كرده‌ايم. ما برترينان جهانيم.

در خانواده‌هامان، در خانه‌هامان، هرآن‌چه بر بقيه حرام است، ننگ است، جرم است، فساد است، بر ما هديه است، مهر است، افتخار است. در خانه‌هامان، فاشيسم را آب مي‌دهيم، شوونيسم را به كودكانمان مي‌آموزيم، تا غرور و خواب درس زندگي‌شان باشد. مبادا كسي، بگويد از همه سياهي‌ها كه خود بر خود فرو آورده‌ايم، بگويد كه كجا مانده‌ايم و چه شده‌ايم راندگان همه عالم. ما غنودگان شب زده، گرفتاريم، در شووينيسم و هزاران بند ديگر، و نمي‌خواهيم، سختي زنجيرها را باور كنيم، نمي‌خواهيم براي برخاستن دوباره بينديشيم. بگذار همان چرت‌ها لذت زندگي باشند....

 

 

 

 

---خنیا


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | 86/06/07 | نظرات :