
با تو از ريشههاي خشكيده ميگويم
از درختان بيبرگ و بهار
از ستارههاي مرده
از كرمهاي خرافات
زالوهاي پستمدرنيسم
و از پنجره اتاق سردم
و تماشاي مردمي
كه چون سوسكهايي بيبال
در هم ميلولند.
آنطرف سه مرد تكيه داده به ديوار
در انتظار من
تا يا مغزم را متلاشي كنند
يا نگاهم را از من بگيرند
همانگونه كه با توكردند
كاغذهايت را با ديوارهاي بتني
آرزوهايت را با سرود مرگ
و لبخندت را با زخم درد
جابهجا كردند
و همه اين سوسكهاي بيبال
آنقدر در هم گم بودند
كه نبودنت را هيچ نفهميدند.
عكس مردهات را
باد با خود آورد
همان روز طوفاني
همان وقت كه درد از دل زمين فرياد برآورد
و هزار بيپناه را بلعيد
تا شعر زندگي را عطر تهوع دهد.
دو سال از نبودت گذشته بود
و من انگار چون همه، هزار روز مسخ بودم.
همان باد شاخك هايم را برد
و فريادهاي تو شد موسيقي لحظههايم.
براي تو مي نويسم
از تسخير روزهاي خوش
سايه نارون
لالههاي واژگون
و ملخهايي كه آخرين مزرعه را
يك ساعت پيش جويدند.
شايد عكس تو و شعر مرا باد
روزي ديگر
به سراغ كسي برد
كه راز نابودي طلسم را ميداند.
آن سوي كوچه
تكيه كرده به ديوار منتظرند
كاش مرا درست
همانجا برند كه تو را بردند...
---خنیا
این چند لینک را از سایتی انتخاب کردم که چند نقاش ٫ نقاشی های بچه ها را ادامه داده اند..
http://www.themonsterengine.com/art_U_alyson.htm
http://www.themonsterengine.com/art_ninja.htm
http://www.themonsterengine.com/art_Q_tooth.htm
--شهنگانه
...
يک دستم در دست مامان
يک دستم در دست بابا
به هردو تا شون آويزون می شم
چقدر خوبه وقتی اين طوری پاهام روی زمين نيست
چقدر می خندم
چقدر تاب می خورم
چقدر فکر نمی کنم
در گذر از همين خيابانی که هنوز هم هست
چقدر گذشت تا صدای تو صدايم کرد
و من در ابتلای دستان تو گم شدم
...
--- امپرسيون

دستهايم را رو به آينه ميگيرم
همين آينه زنگارفام
همين آينه خسته
خسته از سيماي در هم شكسته
آينهي شكسته
شكسته از بغض و چشمان بهاري من.
دستهايم چروكيدهاند
دستانم پر زخمند
با همهي جواني
و جاي زخمهايم بر دل آينه ميماند
از كنار هم كه بنگري
باز همان زخمهاست
و گل مرگ
كه در دلم ميرويد.
ترك هاي ديوار
يادبود ثانيههاي وحشت
لحظههاي غرقگيام در منجلاب سياه
سياهي بويناك دروغ
نيرنگ همه خرقه پوشان
و همهمه سكوت پر از ترس
يا خندههاي پر تمسخر جماعت خواب
را مرثيهاي دوباره ميسازد.
و گل مرگ
در نگاهم جوانه ميزند.
ببين با من چه كردهاند
ببين چگونه حتي
صداي گامهاي تو
زيباترين موسيقي آفرينش
نواي آمدنت نيز
هراسي ميگردد
كه خونآشامان سياه جامه
پشت در
آمدهاند
آمادهاند
تا شعر عاشقانه را
نوحه سوزناك آتش اندازند.
و گل مرگ در صدايم ميشكفد.
آه، كاش هيچ نميگفتي
كاش ميگذاشتي در اشك غرقه شوم
كاش زخمهايم
چون همه آوازهاي سرزمين مادريام
در اشك گم ميشد.
و گل مرگ
در وجودم ميپرورد.
گل مرگ همه هستيام را
آرزوهايم را
نگاه لرزانم را
حسرت خنده دوباره ام را
خوراك باليدن ميكند
و زخمهايم را
كه به اندازه همه تلخي نبودنت
درهمم ميشكند
سوزشي تا ابد ميبخشد.
عقربهها نيز گويي
وارونه ميگردند
لابد براي من
تا انتظار جاودانگي گل مرگ را معنا كنند
چه كسي ميداند
تا من شدن گل مرگ چند دم باقيست؟!؟!
---خنيا
...
ديگر نمی توانم و نمی خواهم با کلمات قديمی قبلی برايت بنويسم
ديگر منظره ها و ترديد ها را فراموش کرده ام
آينه ها و آواها را
...
امروز که نيمی از آسمان را بدون تو سفر کرده ام
ديگر خوب فهميده ام که فرياد راهکار تحرک صخره ها نيست
نازنينم ،
تو در آن سوی جهان
در اتمسفر صورتی رنگ آن ستاره دور
کدام واژه را بيشتر دوست می داری ؟
--- امپرسيون
40 هزار تومان براي هرنفر
گفته مي شود به کميته امداد کهکيلويه و بويراحمد ماموريت داده شده است به تمام کساني که در جريان سفر محمود احمدي نژاد به اين استان نامه يي خطاب به رئيس جمهور نوشته اند، 40 هزار تومان اهدا شود. اين پول در شرايطي به نويسندگان نامه اهدا شده که هيچ بررسي درباره محتواي نامه ها و خواسته هاي نويسندگان نامه به عمل نيامده است. برخي عنوان کرده اند اين نامه ها در چند گوني جمع آوري شده است.
انتقاد کيهان به قوه قضاييه و مجلس
روزنامه کيهان در نوشته يي به قلم حسين شريعتمداري به اقدامات قوه قضاييه و بعضي موضع گيري هاي نمايندگان مجلس درخصوص حجاب حمله کرد. شريعتمداري در اين نوشته با عنوان سردار (احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي) تو تنها نيستي برخي قضات و بازپرس هاي قوه قضاييه را به کم داني متهم کرد. شريعتمداري با اشاره به تبرئه برخي متهمان که نيروي انتظامي دستگير کرده است، آورده است؛ اگر برخي از قضات و بازپرس ها به دليل کم داني يا به بهانه بي قانوني يا به هر دليلي ديگر، گرگ هاي درنده يي را که تو و يارانت با خون دادن و خون دل خوردن بازداشت کرده ايد به يک چشم برهم زدن آزاد مي کنند و دوباره به جان مردم و جوانان بي دفاع اين مرز و بوم مي اندازند، اگر فلان مسوول و فلان نماينده و فلان... وقتي پاي اداي وظيفه يي که بر گردن دارند به ميان مي آيد، حساب آراي خود در انتخابات را مي کنند - که به قول تو محاسبه غلطي نيز هست - و يا ده ها ملاحظه ديگر دارند که هيچ کدام برخاسته از مسووليت شناسي و خداجويي نيست، اگر آن فلان ديگر، خود آلوده است يا سر در آخور آلودگان دارد و با تو در اين جهاد مقدس همراهي نمي کند و... نگران نباش، مردم با تو همراهند.
http://www.etemaad.com/Released/86-02-02/151.htm
شهنگانه---