
اين آغاز قصه است
از غصه هيچ نخواهم گفت
زيرا
يك شاعر متعهد، بايد هماره قصه ز اميد سر دهد
حتي...، در منجلاب ياس اگر كه بگندد
بايد چنان دروغ ببافد
تا شاخههاي خشك زمان بار و بر دهد
در فصلهاي جاري تاريخ
نسلي اميدوار از نو ثمر دهد!
كمبوجيه به بردياي دروغين، تاج و كمر دهد
...
راهي به سوي نور نميخواهم
راهي به سوي گور اگر بود، بد نبود
هرچند
در مدفن زبالههاي تاريخ
راهي به واحهي ضرورت و امكان
محتومه ميشود به ته گور...
+نصرت رحماني
---خنیا
دلم گرفته است
روزهاست بارانی نيامده
طاقتم زوزهی مرگ سردادهست
خانهام بي ايوان.
آسمان گرفته هم
شبهاست سر نامهربانی دارد.
دلم گرفتهست،
نايی ندارم
آوايم گم گشته..
میسوزم
و تنها ژابيژ اين آتش
می داند
چه لرزه ای بر وجود دارم
از درد اين ويران سرايم.
آواز گرگها آغاز شده است
تيک تاک نيستی ام می شنوم.
دلم سخت گرفته است
و هيچ کس نمیپرسد اشکهايم چه شد!
---خنیا
مراسم بيست و چهارمين دوره کتاب سال جمهوری اسلامی در فضايي آکنده از مهرورزی با حضور رييس جمهور دولت مهرورزی و رياست مجلس مهرورزی و وزير فرهنگ ( !!!! ) و ارشاد اسلامی مهرورزی جناب آقای دکتر (!!!) صفارهرندی در تالار وحدت (!) برگزار گرديد . حضور نمايندگان کشورهای عربی در اين مراسم فضای پر مهری به چند رديف جلوی مراسم داده بود . سخنان رييس مجلس در مورد تفاوت زبان و نوشتار هم در نوع خود بی نظير بود مخصوصا جايي که حضرتشان فرمودند حرف حرف است ولی نوشتار مکتوب . سخنرانی رياست جمهور فخر ايران زمين و باقيمانده عصمت اعصار اين سرزمين دکتر(!) احمدی نژاد هم بسيار توجه جهان اسلام به خصوص نمايندگان فلسطين و لبنان را به خود معطوف کرد . اتمسفر جلسه برخی مواقع و به خصوص با صدای آواز عليرضا قربانی و آهنگ سازی فرهاد فخرالدينی بوی هسته ای به خود می گرفت . وجود بخش های پيامبر پژوهی ، فلسطين پژوهی ، انتخاب سومين بار معجزه فلسفه معاصر ايران (!) دکتر دينانی ، اهدای جايزه دکتر (!) زيبا کلام ( البته نه صادق ) به حزب الله لبنان ، حضور محافظ رييس جمهور محبوب در کنار پرده و حرکت چند گام به جلوی ايشان هنگامی که برخی از برندگان در پيشگاه پرزيدنت دست در جيب و نامه ای تقديم می کردند بر فضای معنوی جلسه افزوده بود و در انتها پذيرايي بی نظير و مديريت هيئتی مراسم به همراه ايرادات ذخيره بزرگ علمی کشور دکتر حداد عادل از نحوه گلستان خوانی مجری جلسه ، ممانعت از ورود کيف ، لپ تاپ ، موبايل ، اشيا فلزی و پرتاب آنها در داخل يک مينی بوس و ازدحام و متقابلا احترام آقايان به هنگام استرداد آنها خاطره ای شگرف از اين مراسم را درذهن اهالی قلم پديد آورد . زياده جسارت است ...
--- امپرسيون
در برابر چشمهاي آسمان
ابر را
در برابر چشمهاي ابر
باد را
در برابر چشمهاي باد
باران را
در برابر چشمهاي باران
خاك را
دزديدند،
و سرانجام در برابر همه چشمها
دو چشم زنده را زنده به گور كردند
چشمهايي كه دزدها را ديده بود.
+ شيركو بيكس
بازسرايي : علي صالحي
---خنیا
سياه پوشان،
سياه پوشان غرقه در گِل
نعره درد بي دردي سر ميدهيد
بي آنكه نغمه حزن عاشق مهجوري شنيده باشيد
بي اينكه نداي التماس كودكان بيپناه را شنيده باشيد
سيه جامگان دروغين!
روزي آتش، دامن دروغتان مي سوزاند
و دردهاي گم شدهي همه روزهاي ما
براي شما
كه قصههاي دور بر تن لحظهها پوشانديد
و سرپوش مرگ را بر فرياد ياري
هزار قفل بي كليد زديد
زنجير دوزخي خواهد گشت.
اشك ريزان خنده بر دل
شكوه آواز عشق
ضجههاي هيچتان را
بر خاك خواهد نشاند.
درد من اشك هاي يتيمان است و
نالههاي به زنجيران
آه من براي غم نان است
غم نان همه طفيلان
كه استخوانشان جز پوست طعم ديگري نچشيدست
نيرنگتان
چند شبيست خوابم ربوده....
---خنیا
نمی خواهم اينجا باشم
نمی خواهم اين چيز ها را ببينم
نمی خواهم اين ها را بشنوم
نمی خواهم اين شکلی باشم
نمی خواهم شکل اينها بشوم
نمی خواهم اين طوری فکر کنم
به اين سمت نمی خواهم بروم
بگين واسته اين عوضی …
واستا …
…
دوباره ساکت می شوم
دوباره خيره می شوم
…
--- امپرسيون