تبليغاتX
مخالفم و امضاء می کنم
The Hunger Site
The Child Health Site
The Literacy Site
The Animal Rescue Site
The Breast Cancer Site
خنياگران شب
خنياگران شب

اين روزها بسيار واژه روشنفکر را می شنويم، هرکس از راه می رسد خود را انديشمند می نماياند و فکر می کند بايستی انقلابی در نگرش همگان برپا سازد. گاه نيز می شنويم که عده ای نشسته اند و بر اين و آن می تازند و در ستيزند که اين ديدگاه و آن نگرش روزگار ما را اين چنين نمود و ديگری فرياد می کند که مردم خود با چشم بسته راه می روند و فرشته ای نيز از آسمان به ناگاه سقوط می کند و روشنفکران اجتماع را با عروسک ها يکسان می بيند يا از هر لغزش و اشتباهی که جامعه ای را به تباهی بکشاند به دور می داردشان. شايد بد نباشد با هم اندکی به انديشه هايی که در ساليان گذشته در اين سرزمين جاری گشته اند نگاهی بيندازيم و اندکی بينديشيم که حال راه ما چيست و چرنديات پست مدرن را می پسنديم يا سرانجام بايست به پا خيزيم، خنياگرانی باشيم برای گام های به پيش و رهايی از همه زنجير ها که خود بر پاهايمان زده ايم. آن چه در ادامه خواهيد خواند حاصل برداشت ها و نگرش شخصی من است با ياری چند کتاب، چون کتاب هايی از دکتر رامين جهانبگلو، که هرجا توانسته ام  انديشه های خود را نيز به وسط داستان پرتاب کرده ام!

آشکارست که ايران و تمدن آن در ميان سه بينش از دنيا قرار گرفته : غرب مدرن، ناسيوناليسم ايرانی و سرانجام اسلام و نگرش شيعی. و افسوس که صدو پنجاه سال است به غرب چشم دوخته ايم و هنوز مدرنيته را به شکل مد می بينيم،  نه به معنايش انديشيده ايم و نه سعی در درک مفاهيم نهفته در آن داشته ايم.  با دو مورد ديگر نيز بيشتر از روی احساسات يا عادت های خود رو در رو شده ايم و کمتر به کنکاش پرداخته ايم.

به بحث اصلی خود پيرامون روشنفکری می پردازم :

روشنفکر که در معنای امروزی خود محصول محوری مدرنيته است فارسی شده Intellectual می باشد که مشتقی ست از کلمه لاتين intelligere و به معنای تفکيک ميان دو چيز. پس می توان روشنفکر را کسی معنی کرد که دارای قوای تفکيک و در نتيجه نماينده ای ست از قوای عقل انتقادی.

با بررسی جريانات فکری سال های گذشته می توان روشنفکران سرزمين ايران را در چهار نسل ديد.

آغاز دوره اول روشنفکری در ايران را می توان با اقدامات و فعاليت های زمان عباس ميرزا و دوره صدارت اميرکبير دانست. نسل اول که اصلاح طلبان اواخر قاجاريه بودند فعاليتشان تمرکزگرا و در دستان دولت بود آنان به دنبال مدرنيزه از بالا در کشور بودند. اما نتيجه، بی توجهی به توده ها و فراموش کردن توان سنت ها و سرانجام رودررويی مدرنيزه شدن و غرب گرايی با سنت ها بود. مدرنيزه در اين دوران را می توان صرفا مدرنيته ای ابزاری دانست. . .

 

---خنیا


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | 85/03/30 | نظرات :

فقط می خواهم حرف بزنم، حوصله هيچ چيز ندارم، نمی دانم چه می کنم، اصلا نمی دانم کجا هستم، شعر سياوش هم دردی درمان نمی کند، شاملو و فروغ هم، حتی داستان های صادق که اين روزها فراوان به مردنش می انديشم، نه رمقی برای درس هايم دارم، نه هوش و حواسی برای ترجمه يا نوشتن و... حالا هم که اين ها را می بينی شايد از بيکاری نوشته شده اند، بيکاری عذاب آور در دل همه کارهای انباشته، شايد چند وقت است عکاسی نکرده ام، نگاه نکرده ام، پرسه نزده ام، هيچ نديده ام، هيچ نشنيده ام، برای همين ديوانه شده ام و خسته و خسته و خسته..

اين مزخرفات را اين جا می نويسم، چون اين جا قرار بود که جايی باشد برای اندکی تنفس، آرامش، نخواستم خواننده ها زياد باشند، نخواستم حرف ها تومار(۱)  بسازند و حالا نمی دانم می خواهم اين جا (۲)باشد يا نه، احساسی ندارم، سنگينی تن لاغرم نيز آزارم می دهد، کاری هم به شما ندارم، می خواهيد نوشته های اين جا را بخوانيد می خواهيد نخوانيد، می خواهيد لذت ببريد می خواهيد بينديشيد می خواهيد به من بخنديد، چه فرق می کند؟ اصلا شايد ننويسم ديگر، شايد هم فقط عکس بگذارم اين جا، يا شايد چند ساعت ديگر پشيمان شدم و پاک کردم همه اين ها را، حالا هی شما از دوم خرداد بگوييد و من از ترس هايم از روزهای سرد، هی شما از کاريکاتور بگوييد و روزنامه بستن من از حرکت دسته جمعی سوسک ها در سطح شهر، آخرش شما تاريخ می نويسيد و تاريخ می سازيد و تاريخ به آتش می کشيد و من به پنجره سياهی زل می زنم که آن سويش هيچ نيست...(۳)

(۱)چقدر از ت دسته دار بدم می آيد! اما هرچه فکر می کنم طويله ها بدون ط خيلی سردند!

(۲)خنياگران شب

(۳)همين جوری الکی.

--- خنیا

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | 85/03/11 | نظرات :