
آخرش که می روی
هر بار می آيی آخرش باز می گردی
با همه اشک هايت که پنهان می کنی
با همه آوه ها که فرو می خوری
و من مثل احمق ها می خندم
چشمانت را می بوسم و می خندم
و دلم هزار بار می شکند
انگار پير شده ام
سختم شده بلعيدن اشک ها
سختم شده نگاهت کنم
که با هر قدم از من دور می شوی
سختم شده تک تک ثانيه ها را بشمارم
تا باز آيی
که باز موقع رفتنت
مثل احمق ها بخندم
سختم شده ميان کتاب هايم بلولم
ترجمه کنم و معادله حل کنم
بی شک پير شده ام
ولی باز با همه سختی
لحظه ها را می شمارم
شايد اين بار که آمدی
لازم نشد پشت سرت اشک هايم را پاک کنم...
--- خنیا
کتاب خوب است. کتاب يک دوست است. کتاب دوست خوب من است. من و کتاب می توانيم با هم بازی کنيم.
می توان با 25% اول کتاب موشک های مختلف درست کرد. 25% دوم هوس ساخت قايق کاغذی را در سر می پروراند. 25% سوم برای پاک کردن شيشه فوق العادست! پنجره های تميز هديه ايست که هر سال نمايشگاه کتاب، با انواع کاغذها، به ارمغان می آورد. 25% آخر استفاده مشخصی ندارد، بی کاربرد هم نيست، بسته به هوا دارد و مزاج انسان. می توان زير بشقابی اش کرد. می توان اگر دستمال توالت تمام شده از اين صفحات بهره برد( البته اگر کتاب رمان باشد بهتر است، در ضمن کاغذ گلاسه برای اين منظور توصيه نمی شود).
اگر هم دلت نمی خواهد به کتاب دست بزنی و وارد جزييات بشوی باز هم می توان به آن به شکل يک سيستم کل نگاه کرد و از فراورده های فراوانش بهره برد. اگر عادت داشته باشی زير سرت برای انواع چرت ها و خواب ها سفت باشد کتاب کاملا توصيه می گردد، بسته به شرايط قدی می توان از انواع سايزهای مختلف که جهت رفاه من و شما توليد شده اند بهره جست. البته بهتر است از کتاب های موسيقی استفاده نشود تا خر و پف گراميتان دچار سردرگمی نگردد. از رمان های پليسی و جنايی نيز در هنگام خواب پرهيز شود.
همچنين استفاده از کتاب برای خلق صندلی های سيار، پايه انواع ميز، وزنه برای بدن سازی( مجموعه آثار نويسندگان روس برای اين منظور بيشتر توصيه می شود)، وزنه برای ترازوهای دو کفه ای به خصوص برای هندوانه فروشی ها، به شدت توصيه می گردد.
از استفاده های کليدی کتاب می توان به هم زدن مخ دختران جوان و نا جوان جهت موارد مشروع و نا مشروع اشاره کرد. چگونگی استفاده به منطقه سکونت شخص استفاده کننده و هدف عمليات بستگی کامل دارد. برای ساکنين محترم بالای شهر با شخص روبروی جدی، کتاب های فلسفی به خصوص مارکس و هگل همراه با بيان جملات نامفهوم وبی ربط روشی موفق به شمار می رود. اين دسته اگر با افراد رمانتيک(يا همان عشقولانه ی خودمان) روبرو هستند که علاقه به کتاب های شعر خوشگل دارند می توانند از مجموعه شعرهايی که در قطر های بالا و بسيار با کلاس چاپ شده اند استفاده کنند. فراموش نشود حتما چندين تکه کاغذ لا به لای صفحات گذاشته شود. دوستان پايين شهر نيز از شعر های مريم حيدرزاده به خصوص با عکس روی جلد، استفاده کنند. همين مريم حيدر زاده برای تمام موارد کافی است، لطفا به سراغ کتاب های فلسفی نرويد، دردسر به بار می آورد.
اگر در خانه با کسی مشکل پيدا کرديد می توانيد از کتاب های ضخيم کمال استفاده را ببريد. يک ضربه حساب شده توی سر بسياری مشکلاتتان را حل می کند. برای بگو مگوهای بيرون از خانه نيز کتاب های همراه طراحی شده اند که البته به علت ظرافت برای دعواهای زنانه مناسب تر است.
رنگ های مختلف و جلد های متنوع امکان استفاده های گوناگون در دکوراسيون و تزيينات منزل و محل کار را نيز فراهم آورده است.خلاصه اين که کتاب استفاده های فراوانی دارد که بيان بسياری از آن ها خارج از حوصله اين بحث است. هر روزه نيز موارد جديدی در فوايد کتاب و کتاب خريدن کشف می شود و به حق کتاب دوست خوبی است. پس چه کاراست این نمايشگاه کتاب . . .
--- خنیا
باز چشمک حجم سياهی ماند و چراغ های پشت پنجره
مهتاب که می رود ديگر چراغ ها هم نور ندارند
مهتاب که می رود فقط می ماند باد و
سوز دهشتناک مرگ
حال که ماه نيست، مهتاب نيست
شايد بروم کنار ديوار
ديوار بلند اعدام ها، زندان ها
معجزه بعيد است اما
سخن گفتن ديوار شايد معجزه نبود
که می داند تا آفتاب چقدر راه است؟
که می داند، شايد شب بی مهتاب هم حرف ها داشت.
شب تنها، شب سرد
لب بر لبان که خواهد نهاد امشب؟
در شب بی تپش
انگار همه بچه های بی پناه شلوارهای خيس دارند
چشم های هزار پدر جرات گريستن می يابد
- کودکان گرسنه! طفل های بی نوا-
شب که بی چراغ می ماند
دستان خسته دهقانان
می ماند ميان مرگ و زندگی لرزان
و من
ترس مردن را می بينم
و شب را
در انتظار ضجه ای نو.
- - - خنیا
... کتاب تصويرها اثر اينگمار برگمن از نشر ديگر ، "شازده احتجاب" و "جمعه بازار" اثر هوشنگ گلشيری از نشر نيلوفر ، "خاطرات امير انتظام" از نشر کاروان ، "يگانه متفکر تنها" اثر هوشنگ ماهرويان از نشر بازتاب نگار و "تاريخ اجتماعی ايران" اثر مرتضی راوندی از نشر نگاه جمع آوری شدند . در سالن هفت تمامی کتاب های قبل از سال 82 نشر بخت مينو را جمع آوری کردند . غرفه نشر شادان در سالن های 10 و 11 بسته شد . مجوز هيچ کتاب جديدی به انتشارات بازتاب نگار داده نشده است . يک شخص ناشناس ، تمام مدت مراقب غرفه نشر روشنگران است . 17 عنوان از کتاب های اين ناشر در وزارت ارشاد ! مانده است . رمان ايرانی "درخت آسوريک" اثر خسرو حمزوی و "مهتاب در بند" اثر پيمانه هوشنگی برای چاپ ممنوع اعلام شده اند . برخی قسمت های چندين مجموعه شعر ، شايان تغيير تشخيص داده شدند . و شايد اسفبار تر از همه اينکه در نشر ورجاوند اعلام شد می بايد تابلوی عکس صادق هدايت را بپوشانند .
...
امپرسیون
ديگر
بيگانه با اين ازدحام آلوده
تنها
در رختخواب آسمان به خواب می روم
تکه ای از من
در ايمان زمان تا ارتفاع هميشه رفت
...
ولی هنوز باران می بارد ...
ولی هنوز نسيم تماميت رويش را
در موسيقی سپيد صبح زمزمه می کند ...
دشنه ای نمی بينم ، اما پيراهنم سرخرنگ می شود
و چيزی درونم فشرده
در گوشه ای از اين شهر
خدا را به سوگوار نشسته اند ...
امپرسيون
یک روز خبر از دستگیری مارکسیست ها دادند من کاری نکردم چون مارکسيست نبودم. فردا گفتند سران اتحاديه های کارگری دستگير شده اند. من کاری نکردم چون عضو اتحاديه کارگری نبودم. فردايش آمدند خودم را دستگير کردند، هیج کس کاری نکرد چون دیگر کسی نمانده بود!
--- برشت --- خنیا
و شايد که همه چيز در کتاب نوشته بود
اما کتاب گم شد .
یا کسی آنرا میان خارزار افکند
بی آنکه بخواندش
مهم نیست ، آنچه مکتوب بود
می ماند ، حتی
مبهم ، کسی ديگر
که چيزی از آن را نزيسته
بی آن که زبان کتاب را بشناسد
هر واژه ای را در خواهد يافت
و چون بخواندش
چيزی از ما طلوع خواهد کرد
نفسی ، گونه ای لبخند ميان سنگستان .
---- کلود استبان
--- امپرسیون
رامين جهانبگلو – فيلسوف و پژوهشگر بزرگ و نامی- اوين نشين شد!
باور کردنی نبود! هنوز هم از شوک اين خبر بيرون نيامده ام…
--- خنیا
کلمه انقلاب می تواند يک واژگونی مسالمت آميز و يک واژگونی خشونت آميز معنی دهد، حاصل واژگونی خشونت آميز اغلب ديکتاتوری است. چنين بود در انقلاب قرن هفدهم انگلستان که به ديکتاتوری کرامول انجاميد؛ در انقلاب فرانسه که به ديکتاتوری های روبسپير و ناپلون انجاميد و انقلاب روسيه که به ديکتاتوری استالين منجر شد،پس پيداست که آرمان های انقلابی و حامل هايشان تقريبا همواره قربانی انقلاب می شوند. تغييرات مسالمت آميز چيزی به کلی سوای اين است و برای ما ممکن می سازد که مراقب عوامل نا خواسته و آرزو نشده کارهايمان باشيم.. بدين ترتيب تغييرات مسالمت آميز فضايی می آفريند که در آن انتقاد آشکار از اوضاع موجود اجتماعی با خشونت سرکوب نمی شود.
. . . اصلاحات را می توان و بايد آزمود. همه آنچه را می تواند فقر ، بی نوايی و اختناق را تسکين دهد بايد آزمايش کرد. اما استثمار و سرکوب به ذات توليد سرمايه داری تعلق دارد. اين بدان معنی ست که دير يا زود به نقطه ای دست يافته خواهد شد که اصلاحات با مرزهای نظام موجود برخورد می کند، آن جا که اصلاحات ريشه های توليد سرمايه داری را خواهد بريد...
--- هربرت مارکوزه
--- خنیا
و ناگاه منفجر شد.
آتش، ويرانی، درد،
آنگاه مرگ آفريده شد!
هوای تنفس شد ريسمان دار،
آسمان ستاره هايش ريخت،
خورشيد غروب کرد،
کودکان هزار خانه ديگر به بازی بر نخواستند،
ديگر بر سر عروسک هاشان گيسوان يکديگر نکشيدند،
ديگر کسی به دنبال توپ فوتبال ندويد،
ديگر حتی کلاغی در آسمان نبود،
روزگار در شب ايستاد
و شعرها همه شب نامه شد.
پير زن تنها در خرابه ها می گريست،
ديگر خاک يارش بود و بيماری.
آهويی نبود که می مرد
لانه زنبوری نبود که ويران می گشت
اين بار انسان مرگ خود را آفريده بود
همان انسان که تکه تکه
سوزاند دنيای خويش را
لگد کرد طبيعت را
و بر مرگ هيچ قناری اشک نريخت
باز ويران کرد، باز کشت
و اين بار پايش در دام خود گرفتار ماند
در آن روز شوم
آن شب خونين
کسی نخنديد،
انسان نابودی اش را آغاز کرده بود
و طبيعت می گريست . . .
--- خنیا
چقدر از زمانی که آلبوم های خانوادگی را ورق می زدیم و به لباس های زرق و برقی و مدلهای مو می خندیدیم گذشته است؟نگاهی به کمد هایتان بیاندازید،سال گذشته چند دست لباس و کفش و شال خریده اید که روی آن نشانی از منجوق و پولک نبوده؟چند دختر شیک پوش در خیابان می بینید که موهایشان به قول خودمان فُکُل ندارد؟هنوز هم به نظرتان این مدل ها خنده دارند؟!
کدامتان مانتو صورتی هایی که تا چند ماه پیش به تن میکردیید را هنوز هم می پوشید؟یا اگر هنوز استفاده میکنید به خاطر این است که رنگش را دوست دارید یا پول برای خرید مانتوی قهوه ایی ندارید؟
دلم برای لباس های اسکارلتی تنگ شده...
چقدر شلوارهای بگی راحت بودند..
کاش هنوز هم میشد کلاه های بزرگ پردار پیدا کرد...
این روزها همه موهایشان را به قول دختر قرتی ها آیرون می کنند،یعنی دیگر کسی مو های فردارش را دوست ندارد؟
چه کسی می گوید در مهمانی عروسی باید لباس دکلته و کفش های پاشنه بلند پوشید ؟ تا حالا هوس نکردید مثل جودی آبوت لباس بپوشید؟
نمی دانم چرا برای زیبایی ها قالب تعریف می کنیم، چرا گل سرخ را به یار هدیه می دهیم و گلایل را برای عزا می بریم!
چرا گل ها ی کوچک و زیبای عروس را فقط برای بستن دسته گل و پر کردن فضای میان لاله ها و رزها می خریم؟
برای یک بار امتحان کن،فراموش کن بقیه چه می گویند، آنچه را دوست داری بپوش، آنچه را می خواهی بکن ،به آنچه می خواهی بخند ، موسیقی که دوست داری را گوش بده ، اگر دلت برای جلال همتی تنگ شده خجالت نکش صدایش را بلند کن ببین چند نفر با تو خواهند رقصید!
اگر دلتنگش شده ای فراموش کن این بار نوبت کدامتان بوده که زنگ بزنید فقط گوشی را بردار...!
تولد فقط یکی از بهانه هاست ،اگر می خواهی هدیه ایی بخری برای بقیه ی روزها خودت بهانه ساز باش!
اگر کسی برایت پاک کنی خرید ،نگو اگر دوستم داشت چیزی گرانتر می خرید ،اگر دوستت نداشت پاک کن را برای خودش می خرید!
قالب های پوسیده را بشکن ،تعاریف و تعابیر پوچ و پوسیده را از ذهنت پاک کن، فقط برای یک روز خودت باش!
---شهنگانه
بسان پرنده باش
پرستو يا عقاب مهم نيست
سبک باش، رها
بال بگشا
جدا شو، دور شو
سفر کن به قلب آسمان
به دل آبی ها
به جايی دور از کبر و ريا
بال بگشا، پر کش
فاصله گير از همه آدميان سفله
از همه تن فروشان
دروغ گويان و نامردمان
برو آن سو که دود و دم خيانت رخنه نکرده باشد
وجودت را به نسيمی بسپار
نسيمی که نه شاخی شکند نه شاخه ای
آرام آرام، دور شو از اين همه رنج . . .
--- خنیا
يکی گفت همه سر وته يه کرباسن! اون يکی گفت اين همه بقيه خوردن حالا بذار يکی ديگه بخوره! يکی ديگه اومد و گفت مگه اونای ديگه چی کار کردن؟بذار ببينيم شايد اين يکی کاری کرد!
اينارو کی گفت؟کی گفت؟ من نگفتم!
يکی گفت از اين که ديگه بدتر نمی شه! يکی ديگه برگشت گفت بالاتر از سياهی رنگی نيست، يکی ام می گفت بذار بدترين بياد تکليف معلوم شه !
کی بود کی بود؟ من نبودم!
--- خنیا
آن وقت ها شب هنگام دلم می گرفت
حالا به گاه آفتاب
آن زمان ها کم سويی چراغ قلبم می فشرد
امروز زوزه دوری و سرمای بی خبری
--- خنیا